|
خوشنویسی - تذهیب (Calligraphy & Illumination)
|
احمدشاملو
نه حوصله آنکه دلیرت بینم / نه طاقت آنکه دیر دیرت بینم
عمریست که جان تشنه نظاره توست / در یک دو نفس چگونه سیرت بینم
سال۸۶ خوشنویسی شد
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای/ماآن شقایقیم که با داغ زاده ایم
سالها تو سنگ بودی دلخراش / آزمون کن یک زمانی خاک باش
هرشب ستاره ای به زمین می کشند و باز/این آسمان غمزده غرق ستاره است
دراین هوا چه نفسها پر آتشست و خوشست/که بوی عود دل ماست بر مشام شما
تنور سینه سوزان ما بیاد آرید / کز آتش دل ما پخته گشت خام شما
( تمرین ترکیب بندی سال۱۳۸۴)
خط زیبای هنرجوی گرامی جناب آقای کوهیار صادقی از کشور آلمان که توانسته در درمدت کوتاه
۳ الی ۴ ماهه بصورت آموزش از راه دور (از طریق اینترنت) به این مرحله از پختگی برسدبرایشان
آرزوی موفقیت دارم.
اين بوسهل مردى امامزاده و محتشم و فاضل و اديب بود، اما شرارت و زعارتى درطبع وى مؤكد شد و بآن شرارت دلسوزى نداشت و هميشه چشم نهاده بودى، تا پادشاهى بزرگ و جبار بر چاكرى خشم گرفتى و آن چاكر را لت زدى و فرو گرفتى، اين مرد از كرانه بجستى و فرصتى جستى و تضريب كردى و المى بزرگ بدين چاكر رسانيدى و آنگاه لاف زدى كه: فلان را من فرو گرفتم.... وقتی که نامه سرگشاده جناب امیرعاملی ، به استاد امیر خانی را خواندم این متن از تاریخ بیهقی در ذهنم نقش بست که اهل اشارت را کافیست.
متن کامل نامه جناب امیر عاملی : http://fridonkenar.persianblog.ir/page/aameli
لطفا نظر بدهید
آب دریا جمله در فرمان تست / آب و آتش ای خداوند آن تست
گرتوخواهی آتش آب خوش شود/ ورنخواهی آب هم آتش شود
لذت تخصیص تو وقت خطاب / آن کند که ناید از صد خم شر اب
چونکه مستم کر ده ای حدم مزن / شرع مستان رانبیندحد زدن
حکایتی زدهانت بگوش جان آمد / دگرنصیحت مردم حکایت است بگوشم
مر ابهیچ بدادی و من هنوز بر آنم / که مویی از سر تو به عالمی نفروشم
سعدی
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید/که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید
ای که دور از تو چون مرغ پرشکستهام
بی تو در باغ غم، منتظر نشستهام
مینویسم امشب از صفای دل، نامهای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا، دور از این بهانهها
تو طنین شعر عاشقانهای
همچو روح شادی زمانهای
تو بیا که بشکفد به لبم ترانهای
چه شود گر بدهی جواب نامهی مرا
بنویسی دو سه جمله با کلام بیریا
که در آنجا ز خیال من نمیشوی رها
پس از این هم نبری به عشق دیگری تو راه
مینویسم امشب از صفای دل
نامهای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا
دور از این بهانهها…
ای خدا این وصل ر ا هجر ان مکن / سر خوشان عشق را نالان مکن
بر در ختی که آشیان مر غ تست / شاخ مشکن مر غ را پر ان مکن
ای مالک از خشم مردم بترس که نمونه ای از خشم خداوند قهار است.
|
وصال دولت بيدار ترسمت ندهند |
كه خفته اى تو در آغوش بخت خواب زده |
ای میهن ای داد
از آشیانت بوی خون می آورد باد